شمس الدين حافظ
383
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
299 - « آب طربناك » خيز و در كاسهء زر آب طربناك انداز * پيشتر زانكه شود كاسهء سر خاكانداز عاقبت منزلِ ما وادىِ خاموشان است * حاليا غلغله در گنبدِ افلاك انداز به سر سبز تو ، اى سرو ، كه چون خاك شوم * ناز از سر بِنِه و سايه بر اين خاك انداز چشمِ آلودهنظر بر رخِ جانان دور است * به رخِ او نظر از آينهء پاك انداز دل ما را كه ز مارِ سرِ زلف تو بخَست * از لبِ خود به شفاخانهء ترياك انداز مُلكِ اين مزرعه دانى كه ثباتى نكند * آتشى از جگرِ جام در املاك انداز غسل در اشك زدم كاهلِ طريقت گويند * پاك شو اوّل و پس ديده بر آن پاك انداز يا رب آن زاهدِ خودبين كه بجز عيب نديد * دودِ آهيش در آيينهء ادراك انداز چون گل از نَكهتِ او جامه قبا كن ، حافظ * وين قبا در رهِ آن قامتِ چالاك انداز * توضيحات : آب طربناك ( آب شادىبخش ، استعاره از شراب ) كاسهء سر ( جمجمه ) عاقبت ( سرانجام ) وادى خاموشان ( گورستان ) انداز ( بريز ) غلغله ( خروش - فرياد ) گنبد افلاك ( روزگار - سپهر ) مار سر زلف ( گيسوى محبوب ) بخست ( مجروح كرد ) شفاخانه ترياك ( پادزهر ) ملك اين مزرعه ( پادشاهى ) ثبات ( پايدار ) مزرعه ( استعاره از دنيا ) پاك ( محبوب پاك سرشت ) آيينه ادراك ( آيينه فهم و درك ) جامه قبا كن ( جامه چاك بزن ) قامت چالاك ( قد برازنده ) معنى بيت ( 3 ) ( اى سرو به سر عزيز و لطيف تو كه چون خاك شدم ناز و غرور را ترك كن و به خاكم سايه انداز ) معنى بيت ( 4 ) ( چشم ناپاك از فيض ديدار چهرهء محبوب و يار دور باشد بر چهرهء او نگاه از آيينه پاك ديده بكن كه از روى هوس هم نباشد ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - خواجه در بيتهاى 6 و 7 و 8 و 9 به ترتيب فرمايد : ( چون آگاهى كه فرمانروايى و قدرت بر كشتزار دنيا پايدار نيست ، شعلهاى از جگر سوزان جام در ملك و مال جهان بينداز و آنها را با خوردن مى بر آتش آن بسوزان ) ( گناهان را با اشك پشيمانى پاك كن زيرا عارفان معتقدند كه اول بايد از هواى نفس پاك شد ، پس از آن بر يار ، نظر پاك افكند ) ( پروردگارا ، به پارساى خودپسندى كه در عشق ما جز عيب چيز ديگرى نديد ، دود آهى از سينهء سوزان عاشقان بادهپرست ، در آيينه فهم و دريافت او بينداز تا شايد از تأثير اين آه ، درك و فهم او روشن شود و عيبجويى نكند ) ( اى حافظ ، از لطف بوى خوش جانان گريبان جامه وجود خويش را پاره كن و از هستى رها شو و اين لباس پاره را نثار قامت برازنده محبوب كن ) چقدر خواجه فال شما را روشن بيان كرده است . 2 - در كارها قدرى غفلت زده و بارى بهر جهت عمل مىكنيد و براى وقت هدر دادن هم بهانه و دستآويز مىسازيد ، در حالى كه بايد به كار و كوشش بپردازيد و با سرعت عمل و دقت اقدام كنيد . 3 - اين نيت با صبر و حوصله عملى مىگردد و نياز دارد كه مقدمات آن را فراهم كنيد ، پس با هوشيارى و صبر ، مواظب اقدامات خود باشيد و ترديد و وسواس را از دل بيرون كنيد و به يكى از مشاهد متبركه برويد و دعا و نذر خود را ادا كنيد . 4 - اگر مىخواهيد اين مراد و حاجت زودتر عملى گردد ، 6 شب متوالى از سوره مباركه « الاعراف » از آيه 14 را تا 10 آيه بعد با معنى و حضور قلب بخوانيد كه گشايش بسيار است . 5 - خواجه در بيتهاى 1 و 2 و 5 فرمايد : ( برخيز و به كاسهء طلايى شراب بريز پيش از آنكه كاسهء سرت خاكانداز شود و از خاك پر شود ) ( عاقبت منزل ما مقبره و گور تاريك است پس حالا در حيات خود از عيش و عشرت و معرفت شورى برپاكن ) ( دل ما را كه مار سر زلف تو مجروح كرده است به درمانگاه لبت ببريد و درمان و معالجه كن ) تفسير كنيد .